بهاربهار، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

بهانه ما بهار

جشن دندون موش موشکم

  11 اردیبهشت امسال با خاله هات و زندایی هات ودوستای مامانی و کلی نینی جمع شدیم دور هم و رویش اولین دندون موشی هاتو جشن گرفتیم البته شما خیلی بیحال بودی و کلی گریه کردی و درست چند دقیقه قبل از شروع جشن خوابیدی ولی به هر حال این رسم قدیمی رو برات انجام دادیم تا به قول مامان بزرگا راحت تر دندون درآری کوچولو           دیر نوشته ١١ اردیبهشت ٩٢ ...
25 خرداد 1392

اولین روز پدری که پدر هستی

  همسرم     امروز در حضورگل زندگی مان بوسه میزنم بر دستانی که خستگی ناپذیر تلاش میکنند تا او بی دغدغه خنده کند ........   و نگاه عاشقانه ام را می اندازم در چشم هایی که بی محابا با تمام مشقت ها جنگیده است تا جمع سه نفره مان اینگونه بر قرار باشد........   امروز دستانت را به دستان کوچک بهار میسپارم و غنچه سرخ لبهایش را میگذارم بر دستهای پدرش تا اولین بوسه های زندگیش را بر روی گرم ترین و امن ترین دستهای دنیا تمرین کند      اولین روز پدری که پدر هستی مبارکت باشد               سوم خرداد 92 ...
25 خرداد 1392

خداوندا سرمست شدم از این همه شیرینی

  با وجود اینکه درازای این پست تا بی نهایت ذهنم میرود، سعی میکنم کوتاه بنویسم تا خوانندگانم را خسته نکند   **بسته بیسکویت را میدهم به دستت تا با خش خشش سرگرم شوی چند دقیقه بعد اما چیزی را روی زمین میبینم شبیه بیسکویت پرس شده خوب که نگاه میکنم انگار کسی انرا گاز زده...نگاهت میکنم هنوز مشغول بازی هستی پاکت خالی بیچاره هم یک گوشه افتاده فکر کنم خیلی از مزه اش خوشت نیامده که انقدر زود از آن دل کندی ....من مانده ام چطور بازش کردی     **توی مطب دکتر هستیم انقدر کاپشن شمعی پسرک کنارت را چنگ میزنی و از خش خشش ذوق میکنی تا اخر پسرک تخس جایش را عوض میکنتد نگاهت هنوز به دنبال او و کاپشن شمعی و براق اوست واز د...
11 خرداد 1392

اولین روز مادری که مادر هستم

  کودکم امروز بیشتر از تو به یاد مادرم هستم انگار به قول او حالا که مادر شده ام بیشتر و بیشتر او را میفهمم حالا میفهمم مادر شدن یعنی چه گذشتن از خود یعنی چه اصلا فراموش کردن خود یعنی چه وقتی بعد از کلی تدارک آش دندانی و کیک و مهمانی و تمیز کاری و تزئین خانه و خلاصه کلی برو بیا فهمیدم 11 اردیبهشت ماه روز جشن دندان بهار اولین روزمادرزندگیم بوده است بیشترو بیشتر از قبل فهمیدم مادر شدن یعنی فراموش کردن خودم   مادر نازنینم حالا که مادر شده ام بند بند وجودم برای مهربانیهایت از خود گذشتگیت و زحمات بی حد وشمارت میلرزد مرا ببخش به خاطر تمام سالهایی که اینها را نفهمیدم روزت مبارک      ...
6 خرداد 1392

..............خبر خبر

  بهار خانم چی داره      مرواریدای زیبا   براش آورده دندون       فرشته نینی ها       وقتی یک بچه ای از 4 ماهگی لثه هایش متورم میشه و هی وقت و بی وقت شب ها گریه میکنه و تب میکنه و علائم دندان داره....   وقتی یک بچه ای مدام دست و اسباب بازی و خلاصه هر چیزی که پیدا کنه من جمله شست پای مامان و بابا و دوست و آشنا را به دهان مبارک میبره....   وقتی یک بچه ای هی دستش را میگذاره روی لثه اش و گریه میکنه و به تو میفهمانه که درد داره....   وقتی تمام این روزها برای مادر این بچه بیش از 4 ماه طول میکشه....   &n...
29 ارديبهشت 1392

......روز هایی که نبودم

  پدرت بیمار شد کامپیوتر خانه هم یکدفعه به خرابی اساسی نشست چه روزهایی داشتیم این سه ماه ... دخترم دیر نوشته های چند خطی ام را به زودی برایت خواهم گذاشت عذر میخواهم از تو  و تمام کسانی که برای نبودنم نگران شدند.
16 ارديبهشت 1392