بهاربهار، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

بهانه ما بهار

بهار شیرینم

کارت عابر بانکم لحظه ای دست بهار خانم رویت شد و سپس ناپدید شد سه روز گشتم اما پیدا نشد هر روز با هر زبانی از بهار خواستم بگه کجا پنهانش کرده نگفت تازه خودش هم با من میگشت............   روز سوم نشستم به گریه و تا متوجه شدم تحت تاثیر قرار گرفته شدتشوبیشتر کردم   بهار:مامان نه... نازی... نازی (همراه با نوازش) من:من عابر کارتمو میخوام و مثلا گریه بهار:مامان.....کفش من:کفش؟ بهار: کارت........کفش   ***عابر کارت تو لنگه کفش باباش بود*** ...
15 ارديبهشت 1393

خوش خوراک و کم توقع

  من:بهار جان نهارچی بخوریم بهار:میگو من:شام چی بخوریم بهار:جیگر      بچم کلا سطح توقعاتش پایینه خیلی هم با مفاهیم قسط و قرض و یارانه و از این قبیل آشناست باباش هر وقت میاد خونه بهار تو دستش دنبال میگو وجیگره اما به جاش تو دست باباش فیش آب و برق و مالیات میبینه   حالا هر طوری هست میشه میگو و جیگر این یه گل رو جور کرد من موندم علمایی که کشفیدن" با یه گل بهار نمیشه" چرا دارن یارانه رو قطع میکنن     ...
23 اسفند 1392

اولین غذای زمینی

یه روزی تو3 ماهگی وقتی هر چی گریه میکردم مامان و بابام بهم غذا نمیدادن کشف کردم که دستام عجب چیزای خوشمزه ای بودن و من نمیدونستم               حالاتو 5 ماهگیم فهمیدم پاهام از دستامم خوشمزه ترن                 اما بالاخره انقدر سر سفرشون نشستم و گریه کردم تا اینکه غذای زمینیمو مو زودتر از موعد توی 5 ماه و 15 روزگی شروع کردن هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا             پانویس بهار:البته من بهشون کلک زدم چون علت دست و پا خوردن من این بود که حالا تو مرحله دهان...
1 بهمن 1391
1